تبليغاتX
drug88ahwaz

drug88ahwaz

سلام .به سلامتی حاجی چهارممون هم از راه رسید! زیارت قبول سید

خب حالا 2تا خبر دارم که فکر میکنم خودتونم بدونید.ولی از قدیم گفتن کار از محکم کاری عیب نمیکنه

۱.تا آخر ترم از فرآورده های گیاهان دارویی کوئیز گرفته نمیشه.به جاش دکتر عازمی به هرنفر ۲ یا۳ تا گیاه میده تا فرآورده ها و... رو پیدا کنیم و به شکل پاورپوینت سرکلاس ارائه کنیم.

۲.homeworkسیوتیکس رو باید تا دوشنبه آماده کنیم.قرار شده من همشو جمع کنم بدمش به استاد

خواهشا کسایی که میان به وبلاگ سر میزنن به بقیه هم خبر بدن تا اونا هم از خبرای کلاس اطلاع پیدا کنن.آخه سرمون خیلی شلوغه یا ممکنه وقت نشه سرکلاس اعلام کنیم.

 

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت 1:30 توسط نماینده کلاس|

سلام.چنتا خبر دارم که تقریبا جدیده،سر کلاس هم بعضیاش اعلام شده:

۱.واسه خرید کتاب فارماکولوژی دکتر ارضی باید برید آزمایشگاه فارماکولوژی(پشت دانشکده،تو همون ساختمونه که آلی عملی میرفتیم).مسئولش هم آقای نخبه هست.

۲.جزوه ها + کپی کتاب آنالیز ،مباحث مربوط به دکتر رمضانی رو توی کپی دانشکده گذاشتم.جلسه ی ۷آنالیز هنوز! آماده نشده.تو این هفته میدمش به کپی.

۳.یکشنبه ی هفته ی بعد (۲۴/۲/۹۱)آنالیز عملی نداریم

۴.شنبه(۲۳/۲) ساعت ۱.۵ تا ۳ با دکتر مقبل سیوتیکس داریم.دکتر گفت باید شنبه homewoke رو تحویل بدیم.من باهاش صحبت میکنم اگه راضی شد دوشنبه تحویل بدیم.

۵.تا آخر ترم چهارشنبه ی هر هفته با دکتر سیاهپوش ساعت ۱ تا ۳ کلاس داریم

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 12:38 توسط نماینده کلاس|

سلام به همه ي همكلاسي هاي گلم.قبل از هرچي خيرمقدم ميگم به ۳تا حاجي كلاسمون!زيارتشون قبول باشه ايشالا.

هدفم از گذاشتن اين پست اين بود كه بگم از اين به بعد خبراي مربوط به كلاس و نمايندگي و جزوه و...توي وبلاگ نوشته ميشه.به ۳ دليل عمده:

۱.عدالت در اطلاع رساني !

۲.كاهش هزينه ي اطلاع رساني نماينده ها!

۳.رونق وبلاگ وايجاد شور و نشاط در ايشان و غيره

۴.بعضي از چيزارو نميشه با پيامك! خبر داد

۵.دوست دارم

۶.بعدا كسي نگه كه نگفتي

البته سركلاس هم مطرح ميشن.لطفا به بقيه هم بگيد اينارو!!!!!!! 

نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت 19:28 توسط نماینده کلاس|

سال‌ها از آرام گرفتن دکتر چمران می‌گذرد، روزهای تکاپو و از پشت صخره‌ای به صخره دیگر پریدن و پناه گرفتن. و روزهای جنگ‌های سرنوشت‌ساز پایان یافتند. و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام «غاده چمران» با لحنی شکسته باز از چمران می‌گوید.

او پس از ازدواج با شهید چمران در تمام دوران مبارزه وی در جنوب لبنان و نیز در جریان دفاع مقدس در جبهه‌های جنوب و غرب کشور، همراه و همگام با این شهید بزرگوار بود. با این که اهل لبنان است و لهجه عربی دارد ولی زبان فارسی را به راحتی صحبت می‌کند.

بعد از گذشت سال‌ها از شهادت شهید چمران، چه ارتباطی بین شما و ایشان هست؟
بعد از گذشت ۳۰ سال از شهادت همسرم احساس می‌کنم که چقدر جای ایشان و شهدا خالی است. شهدا حق بزرگی بر گردن ما دارند و به اعتقاد من آن‌ها واقعا زنده و آگاه و ناظر بر اعمال ما هستند. ما نباید هیچ‌وقت گذشت و فداکاری و کار بزرگی که آنان انجام داده‌اند را از یاد ببریم. فراموش نکنیم این امنیت و نعمتی که خداوند به این کشور عطا فرموده به برکت خون شهدا است.

نحوه آشنایی و ازدواج شما با شهید چمران چگونه بود؟
وقتی مصطفی به جنوب لبنان آمد موسسه یتیمان «جبل عامل» را به همراه عده‌ای تشکیل داد که حدود ۴۵۰ نفر را تحت پوشش داشت. در آنجا زمینه آشنایی من و ایشان فراهم شد. خانواده‌ به دلایلی با ازدواج ما مخالف بودند ولی من که مصطفی را به خوبی شناخته و به ایمان، دیانت و حق‌جویی او پی برده بودم سرانجام خانواده‌ام را متقاعد نمودم. وقتی پای مهریه به میان آمد مصطفی یک جلد کلام‌ا... مجید و یک لیره لبنانی را به عنوان مهریه پیشنهاد داد. من هم ضمن قبول اضافه نمودم مهریه من این است که مصطفی مرا در مسیر صراط مستقیم همراه کند تا با او به خدا نزدیک شوم.

در مورد خودتان و فعالیت‌هایتان بگویید.
من فارغ‌التحصیل رشته فیزیک بودم ولی طی زندگی با شهید چمران که روحی مواج و خروشان و خداجو داشت به فلسفه علاقه‌مند شدم و در ایران به تحصیل این رشته پرداختم و بعد هم به تدریس فلسفه مشغول شدم. اکنون به علت کسالت قادر به تدریس نیستم ولی منزل خودم در شهر صور لبنان را با توجه به علاقه شهید چمران به ایجاد مراکز علمی، فرهنگی و دینی، به موسسه خیریه و حسینیه با نام مبارک حضرت زهرا (سلام‌ا...علیها) تبدیل نموده و آن را وقف کرده‌ام و برنامه‌های مختلف مذهبی و اجتماعی در آنجا برای بانوان لبنانی به اجرا درمی‌آوریم.

چه مواقعی به ایران می‌آیید؟
معمولا در طول سال چند بار به ایران می‌آیم. در ایران حال و هوای دفاع مقدس برایم تداعی می‌شود. همچنین فرصت زیارت بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) را از دست نمی‌دهم، چراکه به نظرم ما هرچه داریم از پشتیبانی و برکت امام بزرگوار می‌باشد.

شما به عنوان یک همسر وفادار چه توصیه‌ای به زنان ایرانی دارید؟
من دو توصیه به خانم‌های محترم دارم. اول این که همیشه و در همه حال خدا را در نظر داشته باشند و از یاد او غافل نشوند. قرار گرفتن در راه حق و مسیر رسول خدا (صلوات‌ا...علیه) و ائمه‌اطهار (علیه‌السلام) اولین شرط موفقیت است. مسئله دوم اطاعت زن از شوهر و تفاهم و یک‌دلی آنان می‌باشد. چراکه شوهر سرپرست خانواده است. وقتی که زن این را بپذیرد و پای‌بند باشد، این زندگی با محبت توأم خواهد بود. در چنین خانواده‌ای منت و خودخواهی جایی نخواهد داشت. در این صورت خداوند کمک کرده و عشق، محبت و برکت به خانه خواهد آمد. نباید توقعات زیاد و بیش از اندازه باشد. اگر انسان در زرق و برق دنیا و مادیات غرق شود، پیشرفتی در معنویات حاصل نخواهد شد و چنین انسانی به تعالی نمی‌رسد و نمی‌تواند قدم‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز بردارد.

لطفا خاطره‌ای از شهید چمران برایمان نقل کنید.
یادم می‌آید مادرم به سختی مریض و در بیمارستان بستری بود. به اصرار مصطفی تا آخرین روز در کنار مادرم و در بیمارستان ماندم. او هر روز برای عیادت به بیمارستان می‌آمد. مادرم می‌گفت: همسرت را به خانه ببر. ولی او قبول نمی‌کرد و می‌گفت: باید پیش شما بماند و از شما پرستاری کند. بعد از مرخص شدن مادرم از بیمارستان، وقتی مصطفی به دنبالم آمد و سوار ماشین شدم تا به خانه خودمان برویم، مصطفی دست‌های مرا گرفت و بوسید و گریه کرد و گفت: از تو بسیار ممنون هستم که از مادرت مراقبت کردی. با تعجب به او گفتم: کسی که از او مراقبت کردم مادر من بود نه مادر شما... چرا تشکر می‌کنی؟! او در جواب گفت: این دست‌ها که به مادر خدمت می‌کنند برای من مقدس است. دستی که برای مادر خیر نداشته باشد برای هیچ کس خیر ندارد و احسان به پدر و مادر دستور خداوند است.
به گزارش وفا.
نوشته شده در جمعه 1391/02/01ساعت 0:9 توسط سید محمد جواد حسنی|

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و
 
بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و
 
زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
 
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت
 
كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك
 
روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز
 
ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 
 
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه
 
امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در
 
دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 
 
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند،
 
می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش
 
گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را
 
مصرف كنم.." 
 
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را
 
بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی
 
خورشيد بگذارد، می تواند .... 
 
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... 
 
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا
 
كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای
 
آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد،
 
لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 
 
او در همان يك روز زندگی كرد. 
 
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال
 
زيست!" 
  
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه
 
که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 
 
امروز را از دست ندهيد،آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد؟!
نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/30ساعت 21:19 توسط داروساز|


آخرين مطالب
» من باب یادآوری !
» اخباری چند
» 1 كار جديد
» لحظه ای با یار عاشق
» ندهيد،آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد؟
» آدم ها....
» دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم...
» تسلیت
» دوست داشتم این عکس رو گذاشتم...
» اینجا را دوس ندارم

Design By : Pichak